رویای کدام محمد؟ نقد و بررسی کتاب کلام محمد (ص)، رویای محمد


چرا قرآن این مقدس ترین کتاب مسلمین، با مفاهیم ابتدایی عقلانیت مدرن در تعارض است؟ آیاتی در قرآن هست که با بدیهیات علمی امروز بشر همخوانی ندارد. مثل ادعای هفت طبقه بودن آسمان. اصلا چرا خداوند باید به زبان عربی با انسان هم کلام شود؟ در این صورت کسانی که عرب نیستند چطور می توانند اعجاز قرآن را در ک کنند؟ یا چرا قرآن در بسیاری مواقع دچار نظمی پریشان در متن است؟ و ساختار مرسوم یک کتاب در آن به چشم نمی خورد؟

برخی گمان می کنند با ظهور عصر روشنگری و پیشرفت عقلانیت مدرن، کتاب قرآن اینقدر دچار ابهام و اشکال شده و چنان غرق در شبهات است که دیگر قابل فهم نیست و نمی توان باور کرد که خداوند قادر مطلق، مرتکب چنین اشتباهات و اشکالاتی شده باشد. جناب دکتر سروش مدعی است در کتاب «کلام محمد (ص) رویای محمد(ص)» نه تنها تمام این معضلات و مشکلات را به راحتی و با یک چرخش رویکرد حل کرده و جواب همه ی این شبهات و اشکالات را با ارائه ی یک نظریه ی بی سابقه در طول تاریخ اسلام، به مخاطب ارائه داده ؛ بلکه بالاتر از آن؛ کشف جدید این نظریه همچون ناسخ التفاسیر، نیاز ما را به تفسیر کلاسیک متن مقدس برای همیشه از میان بر می دارد و به مثابه ی اکسیری شفابخش و دوای فهم قرآن در عصر عقلانیت مدرن می شود.

نوشتن در مورد مفاهیم دینی و چالش ها و مسائلی که دین برای ذهن بشری به ارمغان می آورد، کاری سترگ و حساس است چند وقتی است با کتاب «کلام محمد (ص) رویای محمد(ص)» سر و کله می زنم. از اینکه نوینسده ی کتاب چطور به سیم آخر زده و تمام حیرانی خود را از عقل مدرن بر سر قرآن فریاد کشیده و رنج و زجری را که در راه فهم دین، پیموده را بر صفحه قلم فرو ریخته، متحیرم و از جهتی این درد مشترک را عمیقا در وجود خودم درک می کنم. با هم به بررسی و نقد کتاب «کلام محمد (ص) رویای محمد(ص)» خواهیم پرداخت.

بررسی اجمالی کتاب:

کتاب «کلام محمد (ص) رویای محمد(ص)» جدیدترین اثر منتشر شده از دکتر عبدالکریم سروش است. کتاب از سر هم بندی چند مصاحبه ، چند مقاله ی خرد و چند جوابیه تشکیل شده. این کتاب به واقع در ادامه ی مباحث کتاب «بسط تجربه نبوی» است. سروش ادعا می کند به دنبال پدیدارشناسی فلسفی وحی، بر پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) است. به نظر می رسد هدف نهایی نویسنده از تبیین فلسفی پدیده ی وحی، این است که تجربه ی وحی را برای بشر امروز قابل دستیابی کند یا به تعبیر خودش به دنبال بشری کردن دین در عصر عقلانیت مدرن می گردد. سروش معتقد است تجربه ی وحی همان تجربه ایست که شاعران و عارفان به آن دسترسی داشته اند و آگاهانه از این نوع تجربه برای کسب معرفت استفاده می کنند. به نظر وی جنس وحی، همان آگاهی است که ما در خواب دیدن آن را تجربه می کنیم.به نظر نویسنده بر خلاف گذشتگان که وحی را همچون اصوات و الفاظی می دانستند که فرشته ای بر گوش پیامبر می خوانده و او را به ابلاغ این پیامهای مشخص مکلف می کرده، نیست. جنس وحی، رویایی کاملا بصری است که پیامبر در عالم خواب و رویا همه ی صحنه ها را به عیان می دیده و بعد از بازگشت به بیداری آن را برای اطرافیان خود تعریف کرده است.

آن طور که سروش رویای وحیانی را به میان می کشد؛ کتاب قرآن در واقع خواب نامه ی خواب و رویاهای پیامبر اسلام (ص) است. به خصوص مفاهیم متافیزیکی و ماورائی همچون مبدا و آفرینش و حوادث دنیای آخرت و معاد همگی در دنیایی خارج از دنیای بیداری و در حالت ناهشیاری در جلوی چشم رسول خدا به تصویر کشیده می شده؛ داستان تخت و عرش خداوند یا رویای هم صحبت شدن با اهالی بهشت و دوزخ و یا قصه های قرآنی همگی حوادثی بوده اند که پیامبر در دنیایی هولوگرافیک به تماشای آنها می نشسته، سروش تاکید دارد که زبان وحی زبان خواب و رویاست و اصلا از جنس زبان بیداری و هوشیاری در این دنیا نیست.

خب پس چطور می توان در دنیای بیداری و واقعی از این خواب ها سود جست؟ و برای کسب معرفت از آنها استفاده کرد؟ جواب نویسنده صریح و ساده است: برای فهم خواب به تعبیر خواب نیازمندیم. سوال بسیار مهم و چالش برانگیز دیگر این که؛ پس خدا کجای این ماجراست؟ و چه نقشی در نزول وحی بر جال رسول خدا (ص) دارد؟ سروش معتقد است هر چند نقش اصلی را در نزول وحی، خیال دقیق و ظریف خود پیامبر داشته و به قول خودش، برای پیامبر نقش کاشفیت و فاعلیت تام در پدیده ی وحی قائل است اما این به معنای نفی خداوند نیست. خدا در جان رسول متجلی شده و پیامبر مستغرق در خداوند، به ایفای نقش پرداخته. جان رسول همچون کوزه ای است که از دریای الهی لبریز شده و از این رهگذر به تماشای این ادراکات نائل آمده.

سکانس چالش برانگیز در این نظریه آنجا اتفاق می افتد که سروش، اساسا هرگونه نزول الفاظ مشخص را بر جان پیامبر (ص) به کلی انکار می کند و به ادعای خودش سعی کرده از این طریق، انقلابی ترین و رادیکال ترین نظریه را در پدیدارشناسی رویا و وحی بدست دهد. از دیگر نکات چالش برانگیز دیدگاه وی نسبت به فرشته ی پیام رسان وحی، یعنی جبرئیل است. وی اعتقاد دارد مصاحبت با جبرئیل و خصوصیاتی که از تصویر جبرئیل در قرآن یا روایات آمده همگی ساخته و پرداخته ی خیال کلک انگیز رسول الله (ص) بوده و برای فهم این خواب گردی های رسولانه نیاز به تعبیر خواب داریم.

ریشه ی قائل شدن به این نظریه شبهات جسته و گریخته و چالش برانگیزی بوده است که به ادعای نویسنده هیچ یک از مفسران قرآن کریم نتوانسته اند جواب شایانی برای آنها بیابند. مهمترین این شبهات عبارتند از:

تعارض قرآن با برخی بدیهیات علم جدید مثل ادعای هفت آسمان که بر اساس نجوم باستانی بطلمیوسی شکل گرفته است.

نظم پریشان در برخی از آیات و سوره های قرآن

عربی بودن زبان وحی

سروش معتقد است با این رویکرد جدید اساسا همه ی این شبهات رنگ می بازد. و دیگر نمی توان به خداوند اشکال گرفت که چطور سخنت با مفاهیم ساده ی علمی در تعارض است؟ یا چرا اینقدر پریشان سخن گفته ای؟ یا اصلا چرا باید با زبان عربی با انسان سخن بگویی؟ پاسخ بسیار ساده می شود وحی سخن خداوند نیست سخن محمد (ص) است. پیامبر (ص) هم به حکم آیه شریفه ی « أنا بشر مثلکم» انسانی بوده با تمام خصوصیات بشری. قرآن به زبان عربی است چون زبان محمد(ص) عربی است. قرآن با علم جدید ناآشنا و بیگانه است چون علم پیامبر (ص) محدود به زمانه و محیط اطراف خودش بوده. سروش می نویسد: «فهم بشری از دین معروض خطاست حتی قرآن محمد(ص)» و وحی در مسایل صرفا دینی مثل صفات خداوند، حیات پس از مرگ و آیین های عبادی خطاپذیر است. در واقع سروش تمام اشکالات و شبهات را بر کتاب قرآن وارد می داند ولی این اشکالات را از جانب رسول الله (ص) می داند نه خداوند.

وحی از درون پاک و زلال پیامبر اسلام (ص) جوشیده و این تجربه ای کاملا بشری است که می تواند برای تمام انسان ها اتفاق بیافتد و از این طریق به معرفت دینی نائل شوند. کما اینکه به نظر نویسنده همین تجربه ی وحیانی برای دیگران همچون جلال الدین محمد بلخی به وضوح پدیدار گشته. من در این قسمت سعی کردم فهم خود را از کلام نویسنده در این کتاب به طور خلاصه و منصفانه بیان کنم و در ادامه سعی خواهم کرد این مدعای گزاف را به محک نقد و نظر بکشانم:

نقد پدیدارشناسی عرفانی

این کتاب اینقدر برایم عجیب بود که سروش قلم ابا دارد از نوشتن در این مورد؛ عجیب! نه از این جهت که نویسنده تکلیف خودش را با دین اسلام یکسره کرده و با انکار چارچوب های نظری که در طول اعصار و قرون قاطبه ی مسلمانان بر آن اتفاق نظر داشته اند؛ به قول خودش سعی کرده از تفسیر کلاسیک متون مقدس عبور کند و انقلابی در معرفت دینی به پا کند. عجیب از این جهت که نویسنده چه نبوغ شگرفی برای تقلب در بازار پرسودای نظریه پردازی علمی و پژوهشی دارد؟!! این که یک شخص با چه ظرافت و تخیلی قادر است با سر هم بندی شبهات کهنه ی باستانی و ریختن آن در قالب الفاظ و عبارات پرطمطراق امروزه پسند، داعیه ی رهبری فکری در جهان اسلام در دنیای مدرن داشته باشد و عجیب تر آن که مرید و مخاطبانی گرد خود جمع کند.

براستی چه بازار پرسود و وسوسه انگیزی!! فقط کافی است مثل یک فرش چهل تکه، لوتر و پوپر را یک طرف کتاب بنشانیم و غزالی و لاهوری را گلش بیندازیم و میانه را پر کنیم از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی؛ واقعا به همین راحتی! نتیجه اش هم اگر شد ابتذال نظریه ی وحدت وجود، چه باک! که بازار فروش اندیشه پر روغن است.

در این اثر نه نشانی از ساختار متین و خدشه ناپذیر در روش تحقیق آکادمیک هست. و نه بویی از انصاف و مداقه ی مرسوم در علوم اسلامی به چشم می خورد. مدعایی گزافه و سترگ، که هیچ دلیل خاصی پشتیبانش نیست. سروش مدعی است که تجربه ی وحی از جنس تجربه ی شاعران و عارفان است و به قولی وحی، حدی اعلای هنر متعالی شعر است. این گزاره هر چند درست می نماید و طرفداران بسیاری داشته و دارد اما نویسنده باید قبل از پدیدار شناسی وحی روی تجربه های عارفانه و شاعرانه تمرکز می کرد و زیر و بم این تجربه ی نقد را وا می کاوید. آیا واقعا تجربه ی شاعران و عارفان فقط و فقط بصری است؟ آیا هیچ گاه در میان شاعران و عارفان سابقه نداشته که هاتفی درونی، کلامی را بر شاعر یا عارفی بخواند و بر آن اصرار بورزد؟ به قول منوچهری:

مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب

کزین رواق طنینی که می رود دریاب

یا فقط کافی است کلمه ی «سروش» را در کلام شعرا و عرفا، گوگل کنیم تا براحتی دریابیم در تجربه های عرفانی چنان که چشم دل وا می شود و تجلی الهی می یابد. به همان صورت گوش دل هم آواهای ماورایی استماع می کند. و با این آواها هم نوایی می کند. حافظ شیرین سخن یکی از صدها نمونه است که می فرماید:

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

علی ای حال تجربه ی شنیدن در حالات عرفا، اینقدر هست که بانگ جرسی بیاید. با این وجود موضوع پدیدار شناسی عالم خیال و رویا؛ و آزمایش تجربه های عرفانی در لابراتوار فلسفه، به نظر بسیار سودمند و مفید خواهد بود و البته به همان تناسب چالش برانگیز و حساسیت زاست.  به هر ترتیب باید اعتراف کرد که آگاهی ما از پدیده ی وحی نبوی، یک تجربه ی در دسترس و درجه اول نیست. وحی نبوی تجربه ایست که به اعتقاد مسلمانان 1400 سال از آخرین ظهور و بروز آن می گذرد. لاجرم برای فهم و پدیدار شناسی وحی باید به تجربه های مشابه پناه ببریم. ادعای یکی بودن ادراک وحی {وحی نبوی بنابر تعریف اصطلاحی در علم کلام} با تجربه های شعرا و عرفا تنها یک ادعاست. ما شاید بتوانیم به پدیدار شناسی آگاهی های عرفانی و هنری دست بیابیم که البته همین هم گاو نر می خواهد و مرد کهن! و از این طریق به دروازه های فهم وحی رسولانه نزدیک شویم.

مخلص کلام اینکه نظریه ی دکتر سروش حتی اگر فقط و فقط بر تجربه های شاعران و عارفان بار شود باز هم فرضیه ای به شدت یکسویه و ناقص است چه رسد به پدیدار شناسی وحی نبوی، اینکه عالم خیال و مکاشفه و یا حتی رویا و خواب بر خلاف بار معنایی منفی که در اذهان عامه متبادر می شود؛ خود دریچه ای است برای دریافت معارف ماورائی و غیبی یک بحث است و اینکه همه ی دریافت ها و ادراکات متافیزیکی را به تجربه ای صرفا بصری منحصر کنیم  مغالطه ای پیش پا افتاده به نظر می رسد. بگذریم از اینکه رسول الله (ص) خود در قرآن، تجربه ی وحی را از جنس تجربه ی شعر نمی داند و به صراحت این ادعا را در آیات قرآن کریم مردود می داند.

الناس نیام اذا ماتو انتبهوا – ادراک عرفانی و هوش کیهانی

خواب و رویای زلال براستی یکی از درگاه های بشر برای دریافت معرفت متافیزیکی است. چنان که نویسنده خود اذعان می کند این فرضیه ی جدید و بکری نیست بلکه بسیاری از حکما و عرفای ادیان مختلف به آن اذعان کرده اند اما تجربه ی تماشای عالم غیب و معرفتی که از این درگاه به جان آدمی فرو می ریزد به هیچ وجه با ناهشیاری و غباری از تشویش و شبهه سازگار نیست. معرفت غیبی نیاز به تعبیر ندارد بلکه خود علم الیقین یا عین الیقین است.

دکتر سروش به شکلی عجیب اصرار دارد که از واژه ی خواب و عالم ناهشیاری، برای تبیین پدیده وحی، استفاده کند. و بر این تاکید می ورزد که تجربه ی وحی عینا همان خواب است و قرآن کریم خواب نامه ی رسول الله است. پیامبر برای دریافت وحی از عالم بیداری خارج می شده و به حالتی از ناهشیاری و خواب می رفته. اما آنچه از احوالات عرفا و حکما در همه ی ادیان می توان دریافت؛ ادعایی بر خلاف این فرضیه است.

در این حالت انسان به سطحی از هوشیاری کیهانی دست پیدا می کند که احساس می کند تازه بیدار شده. حدیث مشهوری به پیامبر اکرم (ص) منسوب است که «الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا» بحث ما در اینجا بررسی سندی این روایت نیست. اما این معنا، مورد تایید بسیاری از حکما و عرفایی بوده که به تجربه ی عرفانی نائل آمده اند. تا آنجا که مکتب عرفانی بغداد به مکتب صحو که اشاره به نوعی هوشیاری است شناخته می شود. یا غزالی در شعری به همین هوشیاری غیبی اشاره می کند:

کنت قبل الیوم میتا بینکم

فحییت و خلعت الکفنا

از این دست نمونه ها در آثار و کلمات بزرگان عرفا همچون منصور حلاج و ابن عربی فراوان یافت می شود. امروزه برای تایید این ادعا فقط کافی است به سیل گزارشات روانشناسان و عصب شناسان در مورد انسانهایی که تجربه ی مرگ یا تجربه های نزدیک به مرگ را درک کرده اند، مراجعه کنیم. از اواخر قرن بیستم تا کنون اینقدر کتاب در این مورد در مجامع غربی به نگارش درآمده که دیگر نیاز به ارجاع به آنها در این مختصر نیست. کتاب پرفروش زندگی بعد از زندگی Life after life از Raymond A moody تنها یکی از صدها و هزاران نمونه از کتابها و پژوهش ها در این موضوع است. به طور کلی آگاهی و ادراکات عرفانی انسان چنان عمیق و شفاف است که در مقایسه با حالت معمولی باید اذعان کنیم انسان تازه از خواب غفلت بیدار می شود و نوعی از هوش کیهانی را تجربه می کند که در زندگی عادی وصف ناپذیر است. لذا در این نوع ادراک، تشویش گویی و محدودیت دانش بشری، محدودیت های محیطی و زبانی و حتی عنصر زمان و مکان رنگ می بازد.

از نظر سروش قرآن خواب نامه ای ست که نیاز به خواب گزاری دارد و احتمال اینکه خود پیامبر هم از تعبیر برخی رویاهای خودش عاجز بماند رد شدنی نیست. ادعای بنده این است که در مراتب بسیار نازل تر از وحی، که همان تجربه های عرفانی باشد نیز خود شخص احتمال خطا در فهم یا تعبیر را برای خودش متصور نیست و این ناشی از زلال معرفت متافیزیکی است که به آن نائل آمده. ابن عربی در مورد دریافت های عرفانی خودش در شعری چنین ادعا می کند:

قلمی و لوحی فی الوجود یمدّه

قلم الاله و لوحه المحفوظ

و یدی یمین الله فی ملکوته

ما شئتُ اجری و الرسوم حظوظ

یعنی : قلم و نوشته ی مرا در وجود، قلم و لوح محفوظ خداوند امداد و یاری می کنند، و دستم را دست خداوند در ملکوتش یاری می نماید که هر چه خواهم بر قلم جاری شود و نوشته ها حظوظ و بهره هایند. (فصوص الحکم،انتشارات مولی،سال1389،صفحه 16) همانطور که می بینیم تا زمانی که ما به پدیدارشناسی روش مند و پژوهش محور از تجربه ی شاعران و عارفان نپردازیم خواهیم دید که زبان قرآن را یکسره خواب انگاشتن حتی با تجربه ی انسانهای عادی هم در تعارض و تناقض است چه رسد به مقام وحی و رسالت.

علاوه بر این،توهم بر خواب انگاشتن پدیده ی وحی، ولو به شکل ظاهری بتواند با تمام آیات قرآن متجانس به نظر برسد و به زعم نویسنده، هر کجا اشکالی در قرآن به ذهنمان آمد آن را به خواب نامه بودن این کتاب ارجاع دهیم و با عقلانیت مدرن همخوانش کنیم؛ اما به این شکل نه تنها پدیده ی وحی و قرآن بلکه می توان به تمام سوالات فلسفی و معماهای زندگی بشر هم پاسخ داد بدون اینکه به فرضیه ی خواب، لطمه ای وارد شود. فرقی نمی کند در عالم شعر باشد یا حکمت و عرفان یا فلسفه و یا حتی در تعارضات روزمره ی بشری. هر کجا شبهه ای به ظاهر حل ناشدنی پیش پایمان قرار گرفت می توانیم ادعا کنیم که متکلم خواب دیده و نیاز به تعبیر خواب هست. هم تبیین ساده ایست هم فرضیه ای که قابل رد کردن نیست و با همه ی شوون زندگی انسانی می تواند سازگار شود. اما سوال اینجاست که اگر کسی مدعی شود نه تنها پدیده ی وحی بلکه هر نوع آگاهی بشری از جنس خواب و رویا است آیا دکتر سروش با همین سیاقی که در این کتاب پیش کشیده، می تواند ردیه ای بر این فرضیه وارد کند؟

نیازی نیست ما اهمیت رویا یا خیال و مکاشفه و یا حتی عالم خواب را نادیده بگیریم.  یا حتی اینکه بر بصری بودن تجربه های عرفانی تاکید می کنیم نه تنها از ارزش وحی نمی کاهد بلکه زیبایی و اهمیت آن را دو چندان می کند سخن در این است که صرف ادعا بر بصری بودن پدیده ی وحی، نمی تواند دلیلی باشد بر انکار سمعی بودن و نزول الفاظ دقیق و مشخص بر جان پیامبر (ص) یا ادعای فاعلیت تام برای رسول الله (ص). شاه کلید سخن در این کتاب آنجاست که سروش می گوید: «قدسی بودن تجربه،زبان تجربه را قدسی و الاهی نمی کند.»(صفحه 86) اگر بتوانیم این ادعا را با اغماض و تسامح در مورد تجربه ی شاعران و عارفان به کرسی بنشانیم باید تاکید کرد که اتفاقا وجه افتراق وحی نبوی با تجربه ی عارفان در همین جاست. در وحی نبوی ضرورتا و الا و لابد باید زبان تجربه هم، قدسی و از جانب خدا باشد و دقیقا به همین خاطر است که مقام انبیا با مقام علما و عرفا متفاوت می شود.

از همه این مجادلات که بگذریم، مسئله اینجاست که آیا این نوع موضوع پروری اساسا می تواند کمکی به پیشرفت تعقل و اندیشه در جهان اسلام کند؟ آیا براستی این شکل از تفلسف، گرهی از اندیشه ورزی و معرفت اندیشی، در جهان مدرن، برای امت رنج کشیده ی محمد (ص) باز می کند؟ آیا طرح این شبهات باستانی باعث می شود قدمی در جهت توسعه ی تمدن اسلام و بشریت برداریم؟ یا بیراهه ای است که به ناکجا آباد ختم می شود. و تنها فایده اش خواب پنبه دانه برای تراوش کنندگان این نوع نظریات وهم آمیز است.؟!! در عصر فیزیک کوانتوم و هوش مصنوعی این که بنشینیم و بحث کنیم آیا وحی و رسالت خواب و رویاست یا نیست؟ و بر سر و کله ی هم بکوبیم؛ اگر واگرایی و عقبگرد در ساحت اندیشه و معرفت نیست پس چیست؟ آیا خواب نامه دانستن قرآن، عین آفات و خرافاتی نیست که دکتر سروش، عربده کشان ادعای پرچمداری و جانفشانی برای خرافه زدایی از دین را می کرد؟

«الم»:حروف مقطعه در قرآن

تصور کنید می توانستیم محضر خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی (ص) را درک کنیم و از حضرتش در مورد پدیدارشناسی تجربه ی وحی و رسالت سوال می کردیم؛ آیا دکتر سروش می توانست قسم حضرت عباس بخورد که کنشگر اصلی این تجربه، یعنی حضرت ختمی مرتبت، با او هم نظر است؟ و تمام قرآن را نعوذبالله خواب نامه ای می دانست که نیاز به تعبیر خواب دارد؟

یک نقد عمده که اکثر منتقدان به خواب دکتر سروش وارد دانسته اند این است که متن قرآن کریم (ص) به صراحت و به اَشکال مختلف، این نظر را صراحتا رد می کند. و کتاب قرآن را کلام خداوند می داند که عینا و لفظ به لفظ بر جان رسول (ص) نازل شده . و حضرتش حقی برای دخل و تصرف در الفاظ و آواهایی که بر او نازل شده نداشته. نکته ی مثبت کتاب این است که باب نقد و نظر را باز گذاشته و منصفانه به عتاب و خطاب منتقدان خود گوش فراداده و آنها را در کتاب منعکس کرده است. هر چند در مقام پاسخگویی به شکلی رادیکال بر نظر خود پافشاری می کند. من قصد ورود به پاسخ ها و نقدهای عالمانه ای که بر این کتاب نگاشته شده را ندارم. ولو نظر منتقدان را صائب می دانم و با آن ها هم عقیده ام. در این میان حضرت آیت الله سبحانی بی پایگی فرضیه ی دکتر سروش را به خوبی با آیات قرآن کریم و با نگاهی درون دینی، به تصویر کشیده. یا نظرات جنابان آقایان کدیور و خسرو پناه در این معرکه ی آرا، خواندنی است.

بنده تنها یک نکته از قرآن به ذهنم رسید که برای رد نظریه ی خواب انگاری پدیده ی وحی از درون متن قرآن کافی و وافی به نظر می رسد و تا جایی که بنده تتبع کردم در کلام منتقدان اشاره ای به آن نشده. و آن قضیه ی حروف مقطعه در متن قرآن کریم است: «حم* تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم (غافر 1و2). حروف مقطعه در قرآن کریم الا و لابد چند حرف است و هیچ توجیهی نمی توان برای آن در نظر گرفت مگر اینکه عین همین حروف بر گوش پیامبر خوانده شده باشد و خود دلیل آشکاری بر این است که زبان وحی ، زبان خواب و رویا نیست و می تواند تجربه ای بصری و تصویری نباشد. بلکه کاملا سمعی و فقط شنیدن آواهایی خاص را شامل شود. والله اعلم.

رویای کدام محمد؟ کلام کدام محمد؟

نکات غریب در این کتاب کم نیست اما عجیب تر از همه در کتاب کلام محمد رویای محمد این است که نویسنده کمترین ارجاع را به متن قرآن کریم، برای بررسی شواهد و ادله داشته. و در عوض به شکلی عجیب تر، از ابیات و اشعار مولوی رومی برای تایید یا اثبات فرضیه ی خود سود جسته. سروش خود به این اشکال از طرف منتقدین جواب می دهد و مدعی است بحث در این کتاب با رویکرد برون دینی و بیرون از متن منقح شده و به نوعی معرفت درجه ی دوم و خارج از پیش فرض های درون دینی است. براساس همین ادعا من هم با فهم ناقص خودم در صدد نقدی برون دینی از این نظریه برآمده ام. هر چند به نظرم این ادعا صرفا تاکتیکی برای فرار از پرداختن درست به موضوع و چپاندن این متاع به هر طریقی در بازار اندیشه بوده است. نویسنده هر کجا به نفعش دیده به آیات و روایات چنگی انداخته و رویکردی بیرونی و درونی را در هم آمیخته. اگر در قرآن یا روایات جایی از نزول فرشتگان در جنگ بدر و احزاب و حنین سخنی به میان آمده آن را به تخیلات درونی رسول الله (ص) نسبت داده اما مشاهده ی بیرونی همان فرشتگان را توسط سیل عظیم شاهدان حاضر در آن رویدادها؛ که در آیات و تاریخ و احادیث، به وفور روایت شده؛ به هیچ گرفته و از آنها رد شده است.

از این اشکالات روشی که بگذریم، سوالی که ذهن مخاطب را به خود مشغول می کند این است که سروش به راستی در مورد کدام محمد، در فلسفه و تاریخ و علوم جدید و قدیم، زیر و رو می کشد؟ و به هواخواه کدام محمد، قبض و بسط می شود؟ آیا انصافا درباره ی محمد بن عبدالله الهاشمی القرشی (ص) سخن می گوید؟ یا از جلال الدین محمد بلخی رومی؟ براستی کدام یک از این دو محمد و این دو شخصیت تاریخی، موضوع اصلی نوشته های سروش است؟

اگر عنوان کتاب را عوض کنیم و کتاب را در مورد پدیدارشناسی عرفانی جلال الدین محمد بلخی رومی، تصور کنیم؛ می بینیم نه تنها اتفاقی نمی افتد بلکه کتابی به نسبت وزین و متین است. در این صورت مطمئن می شویم که بحث برون متنی یا نگاه از بیرون به یک پدیده هم نیست. چرا که اینقدر شعر و شاهد مثال، از مولانا در این کتاب آمده که گاهی مخاطب را خسته می کند.

رایحه ی آشنا و آشکار وحی نبوی از کلام مثنوی دائم در دماغ دکتر سروش می پیچد. قصد نیت خوانی ندارم اما به نظرم، دکتر سروش با فروکشیدن پدیده ی وحی نبوی به وحی زنبوری، به دنبال بسط و اثبات نبوت برای یک محمد دیگر به نام جلال الدین محمد بلخی است و برای اثبات این ادعا کافی است عنوان کتاب را عوض کنید و عنوان دیگری مثل: «پدیدارشناسی وحی زنبوری در کلام جلال الدین محمد بلخی رومی» به جای آن تایپ کنید. خواهید دید نه تنها اتفاقی نمی افتد بلکه ما را به مقصود مولف نزدیکتر می کند. والله اعلم.

کلام را با داستانی از مثنوی مولوی به پایان می برم: دباغی گذرش به بازار عطر فروشان افتاده بود و ناگهان بیهوش نقش زمین گشته بود. عطاران هر چه بر سر و رویش عطر و گلاب می ریختند حالش بدتر می شد. برادرش سر رسید و گفت دماغ این دباغ با بوی خوش مانوس نیست و به رایحه ی بد لاشه و سرگین عادت کرده است :

چون ز عطر وحی کر گشتند و گم

بُد فغانشان که تطیرنا بکم…

ولله عاقبة الأمور

محمد حسین قربانیان 15 تیرماه 1399

#قرآن #وحی #اسلام #مثنوی #کتاب #فلسفه #سروش

5 دیدگاه برای «رویای کدام محمد؟ نقد و بررسی کتاب کلام محمد (ص)، رویای محمد»

  1. جناب محمد
    من از اینکه با این تفصیل به نقد و بررسی یک نظریه پرداختید بسیار خشنودم و به شما تبریک می گویم. البته باید بگویم که من با بعضی از نظرات مطرح شده موافق و با بعضی مخالفم.
    اگر به من اجازه تکثیر و باز نشر متن فوق را بدهید تا از بازخور‌دهای دیگران به عقاید پخته تری دست یابیم نهایت امتنان را خواهم داشت. چون من هم به شما و هم به جناب سروش ارادت و احترام خاصی دارم.
    من در این باز نشر می خواهم به طرفین این گفتمان فرصت گفتگو بدهم بدون اینکه عقیده ام را بازگو کنم و فقط به عنوان یک ناظر شاهد گفتمان باشم.
    البته در پایان صبر و حلم برای شما آرزومندم چرا که پرداختن به این موضوعات جنجالی و جلوی بروز احساسات را گرفتن کمی سخت است ولی اگر که به دیگران اجازه ابراز عقاید بدهید دیگران نیز متقابلاً به شما گوش می دهند.
    ارادتمند،
    هوتن

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

    1. سلام هوتن جان!
      حتما می دانید که کامنت چه شور و
      شعفی برای بلاگر ایجاد می کند از اینکه نوشته را خواندید و برایم نظر گذاشتید بسیار خوشحالم. کپی یا باز نشر مطالب به هر شکلی که صلاح بدانید آزاد است و باز شدن باب دیالوگ غنیمتی است بی قیمت. و اگر بلاگر با تجربه ای مثل جنابعالی فرصت گفت و شنود را فراهم کند حتما قدر این فرصت را خواهم دانست. لطفا تجربه ها و توصیه های ریز و درشت شما در وبلاگ نویسی را از این حقیر دریغ نکنید
      با احترام
      محمد حسین

      دوست داشتن

      1. سلام محمد حسین جان
        ممنون از حسن نظر شما. از آنجایی که اشتراک علاقه به مباحث مشابه یکی از زمینه های همکاری است. امید دارم که از همکاری با شما نکات آموزنده ای یاد بگیرم.
        ارادتمند،
        هوتن

        دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

نظرتان را به اشتراک بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.